تبليغاتX
۞₪₪₪₪₪₪₪₪₪ DARK & BLACK ₪₪₪₪₪₪₪₪₪۞

۞₪₪₪₪₪₪₪₪₪ DARK & BLACK ₪₪₪₪₪₪₪₪₪۞

دست نوشته 26 ( آخرین دست نویسه ساله 89 )

سلام دوستای گلم حالتون چطوره ؟؟؟ ایشالا که خوب باشید و مثل من نشید ...

شانشو میبینید تورو خدا 2 روز مونده به عید من سرما خوردم



آره دیگه دقیقا همین شکلی شدم .....

زیاد حرفی واسه گفتن ندارم فقط دوستای گلم یه چیزی می خواستم بهتون بگم ...


یا با کسی دوست نشید یا اگه دوس شدید و یک بار دید که بهتون خیانت کرد خیلی زود کنار بزاریدش و برای چندمون بار بهش فرصت ندید چون هر بار خیانته بد تری می کنه


منظور جنس مخالفتون نیستا ... نه اتفاقا کسی که دارم راجع بهش می گم از دوستای چندینو چند ساله ی دوران دبیرتانم بود که برای چندمین بار بهم خیانت کرد و رفقاتو بی ارزش کرد و منم تصمیم گرفتم که برای همیشه فراموشش کنم چون رفیق باید هوای رفیقشو داشته باشه


خيانت تنها اين نيست که شب را با ديگري بگذراني ... خيانت ميتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خيانت تنها اين نيست که دستت را در خفا در دست ديگري بگذاري ... خيانت ميتواند جاري کردن اشک بر ديدگان معصومي باشد



خب بگذریم ... ببخشید سرتونو درد آوردم ... ساله پیش توی وبلاگم سفره ی هفت سینمو چیدم امسالم اومدم بچینمو برم

زمستان تمام شد

و  ماند

 خاطره يک ديدار

هنگامي که هفت سين بچينم

تو را به خاطر خواهم آورد

که روزي صداقت چشمانت

مرا

به رؤيايي بي پايان تبعيد کرد.

اين بهار هم مي آيد

ولي بي حضور سبز تو...

 هفت سين دلم کامل نمي شود .


دوستای عزیزم براتون ساله خوب و پر از شادی و موفقیت آرزو می کنم ... من بازم یه مدتی نیستم که بهتون سر بزنم ...

مراقب خودتون باشد ...

داشت یادم میرفت که بگم

یه خواهش ازتون دارم ....خواهش می کنم به حرفم گوش بدید ... عید که شد سرتون که خلوت شد

گوشیتون بر دارید ... کسی که احساس می کنید از شما ناراحته ... یا باهاش قهر کردید یا اون قهر کرده

یاحالا هر دیلیه دیگه که یاری ازش نکردید ... همه ی خاطرات بدو بریزید بیرون و با محبت باهاش صحبت کنید ....

سین اول سلام،

سلام به بهار و باران و یاران،

سلام به پاکی چشمه ساران.


سین دوم سحر،

سحر که مرغ می خواند.

سحر که آوازش را سپیدار بلند می داند.


سین سوم سادگی،

ساده باشیم.

مثل بنفشه کنار جوی،

با پاکی هم کاسه باشیم.


سین چهارم سرود،

سرود شقایق و شعر وشور،

سرود پرواز به دور.


سین پنجم سپید،

قلبمان سپید

مثل پرنده ای که به آسمان پرید.


سین ششم سفر،

سفر با پر سیمرغ در صبح روشن،

به سرزمین آب و گل و نسترن.


سین هفتم سلام

دوباره سلام

سلام به صبح و سپیده و سحر

سلام به پرواز و پر


عیدتون مبارک عزیزان ... سبز باشد


+ نوشته شده در  شنبه 28 اسفند1389ساعت 3:3  توسط BEHZAD  | 

دست نوشته 25 ( شروع دوباره )

سلام سلام سلام سلام ... دوستای عزیزم ... روم سیاه ... شرمنده ... باور کنین بی معرفت نیستم ...

خیلی گرفتار شدم و وقتم خیلی کمه .... اما به یاده همه ی شما عزیزان بودم ... خوب ... چه خبرا خوبین ایشالا ؟؟؟


شما ها هم بی معرفتینا یه سر نزدین بگین بهزاد مرده ای یا زنده ؟؟؟

امروز امتحاناته دانشگاهم تموم شد دیگه گفتم بیام یه سری بزنم

اوه اوه چه خاکی گرفته این وبلاگه من .. نیاز به گرد گیری داره


خب از کجا شروع کنم ... اوضاع بهتر شده .. کافی نتو جمع کردو شرکتش کردیم ... با یکی از دوستام به اسم محسن شریک شدم .. بچه ی خوبیه ... چند روزه پیشم ماشینوشو دزد برد که خدارو شکر پیدا شد


این ترمم مثل ترم پیش گند زدمو 2 تا درس افتادم ... شرمنده دیگه ....

امروز زیاد حرف نمیزنمو میرم سره اصل مطلب

بچه ها امروز مطلبی خوندم که اشک توی چشمام جمع شد

خواستم که شما هم بخونیدش ...

مادر ... اسم بزرگیه ... اسمی که وقتی میشنویم ... یاد فداکاری .. مهر .. محبت می افتیم ... که هرچی داریم از مادرانمون داریم ....

اگر نزدیک مادرتون هستید و پیشتونه همین الان برید پیشش و یه دله سیر نگاهش کنین ... اگه میتونید بهش بگید که دوسش دارید ... جواهر ارزشمندیه که اگر از دست بره فاجعه بزرگیه


من اونطوری که باید و شاید قدر مادرمو نمیدونم ... امروز تصمیم دارم با یه شاخه ی گل برم خونه

از همین جا درود می فرستم به تمام مادرای دنیا که تمام عمرشونو به پای فرزندانشون ریختن و همچنان میریزند


قدرشونو بدونید ... با دقت بخونید :


مردم وقتی بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این

پیام دیده می‌شد:

عزیزم، اگر زنده ماندی، هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت!!
همه خاطره‌های مردم چین از روز دوازدهم مه ۲۰۰۸ (۲۳ اردیبهشت ۸۷) تیره است اما آنان دیگر

نمی‌خواهند وحشت خود در آن زمان را مرور کنند.


زلزله زدگان فقط می‌خواهند لحظه‌های جاودان را به یاد بیاورند. نام‌های قهرمانان بی‌نشان، معمولی

هستند اما یادشان تا ابد در تاریخ چین باقی خواهند ماند. زندگی آن‌ها در گذشته عادی بود اما پس از

فاجعه سی چوان خیلی‌ها تبدیل به قهرمان شدند. شاید این دیگر برای خودشان روشن نباشد که چه

کاری انجام دادند، اما حماسه‌هایی که آفریدند همگی مردم چین را تحت تاثیر خود قرار داده است.



وقتی
گروه نجات، زن جوان را زیر آوار پیدا کرد او مرده بود اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه،

چیز عجیبی دیدند. زن با حالتی عجیب به زمین افتاده، زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار کاملا

تغییر یافته بود. ناجیان تلاش می‌کردند جنازه را بیرون بیاورند که گرمای موجودی ظریف را احساس

کردند. چند ثانیه بعد، سرپرست گروه، دیوانه وار فریاد زد: بیایید، زود بیایید! یک بچه اینجا است. بچه

زنده است. وقتی آوار از روی جنازه مادر کنار رفت دختر سه - چهار ماهه‌ای از زیر آن بیرون کشیده

شد. نوزاد کاملا سالم و در خواب عمیق بود. گزارش ایسکانیوز می‌افزاید، او در خواب شیرینش

نمی‌دانست چه فاجعه‌ای وطنش را ویران کرده و مادرش هنگام حفاظت از جگرگوشه خود قربانی شده است.

مردم وقتی بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این

پیام دیده می‌شد:


  عزیزم، اگر زنده ماندی، هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت!!
+ نوشته شده در  یکشنبه 10 بهمن1389ساعت 17:15  توسط BEHZAD  | 

دست نوشته 24 ( بازدلم غم گرفت دوباره ماتم گرفت ; ماه محرم آمد تمام عالم گرفت )





سالروز شهادت سالار شهیدان ، امام حسین (ع) بر جهانیان شیفته حضرت تسلیت باد


يكى از افتخارات بزرگ ملت ايران اين است كه داراى عواطف روحانى و معنوى نسبت به اهل بيت رسول اكرمند و قرن‏ها است كه عزادارى عاشورا را احترام كرده ‏اند. پدران و مادران و اجداد و گذشتگان شما، همگى يك چنين روزى را بسيار احترام مى‏كردند. پس از انقلاب اسلامى، بر اين احترام افزوده شد; براى اينكه رهبر كبير انقلاب، امام راحل سفارش كردند كه مردم به عزادارى بيشتر اهميت بدهند.

یکی از مهمترین اهداف امامان اسلام که بخاطر آن رشادت های بزرگی کردند و از آن دفاع کردند و بخاطر آن نیز شهید شدند ، بحث عدالت و حق پرستی و احیای دین واقعی اسلام بود.اسلام به ما یاد داد در برابر ظلم و بیگانه ایستادگی کنیم و در این راه جهاد کنیم.اسلام دین مردان بزرگ است و در آن بر دینداری واقعی تاکید شده است.ادیان و مذاهب راه هایی بودند که خدا از طریق پیامبران برای مردم نازل کردند و آخرین دین و کاملترین دین نیز دین اسلام است.دینی که در مباحث اخلاق بسیار سفارش کرده و مسلمانان را جهت آسیب ندیدن از مادیات و دنیا راهنمایی می کند و و همگان را به اعتدال  تشویق می کند.


شب ، شب عاشوراست امشب  عشق من بعد از خدا تویی امشب
یاد تو لحظه به لحظه با من است ای حسین کار تو لحظه به لحظه در دلست امشب
تو بزرگی ، تو سالار شهیدان،تو حسینی غم عالم در ماتم توست امشب
از تو خواندم و نوشتم که چه هستی ای حسین کاش بودی و می دیدی امشب
دلها همه با توست ای حسین دلها همه در ماتم توست امشب



فقط یه خواسته ازتون دارم دوستای گلم ... ازتون می خوام توی این ماه عزیز

اون گوشه کنارای دلتون بهزادم دعا کنید ... یادتون نره ... خیلی به دعاهاتون نیاز دارم




یا حسین

+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 آذر1389ساعت 18:53  توسط BEHZAD  | 

دست نوشته 23(خاطرات ... تلخه تلخ)

سلام دوستای عزیزم .... حالتون چطوره ؟ خوبید ؟ ایشالا که خوب باشید منم خوبم ... دیگه آخرای سرما خوردگیه ... خوب شدم دیگه ...

امروز نیومدم که یه پست بنویسم از اتفاقات جدید ... فقط اومدم یه پست بنویسم واسه دله خودم ...

امروز که اومدم شرکت ایدیمو باز کردم دیدم یکی از دوستام آنلاین شده و روی استاتوسش آدرس وبلاگ گذاشته ... ازش پرسیدم مگه توام وبلاگ داری گفت آره خلاصه مشغول خوندن وبلاگش بودم که

یه مطلبی توجهمو جلب کرد ... نمیدونم بچه ها شاید شماها آگه بخونید بگید چه بی مزه بود یا چقدر تو لوسی که با این مطلب تحت تاثیر قرار گرفتی ...

اما خب راستش من که خوندمش خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم ... و

دلم می خواد که اینجا هم بذارمش تا شماها هم بخونید ....

دوس ندارم ناراحتتون کنم اما خب ارزشه یک بار خوندنشو داره

البته با کسب اجازه از دوست عزیزم شادی

-----------------------------------------------------------------------

 

شب عروسیه، آخره شبه ، خیلی سر و صدا هست. میگن عروس رفته تو اتاق لباسهاشو عوض کنه هر چی منتظر شدن برنگشته، در را هم قفل کرده. داماد سروسیمه پشت در راه میره داره از نگرانی و ناراحتی دیوونه می شه. مامان بابای دختره پشت در داد میزنند: مریم ، دخترم ، در را باز کن. مریم جان سالمی ؟؟؟ آخرش داماد طاقت نمیاره با هر مصیبتی شده در رو می شکنه میرند تو. مریم ناز مامان بابا مثل یه عروسک زیبا کف اتاق خوابیده. لباس قشنگ عروسیش با خون یکی شده ، ولی رو لباش لبخنده! همه مات و مبهوت دارند به این صحنه نگاه می کنند. کنار دست مریم یه کاغذ هست، یه کاغذی که با خون یکی شده. بابای مریم میره جلو هنوزم چیزی را که میبینه باور نمی کنه، با دستایی لرزان کاغذ را بر میداره، بازش می کنه و می خونه :

 

سلام عزیزم. دارم برات نامه می نویسم. آخرین نامه ی زندگیمو. آخه اینجا آخر خط زندگیمه. کاش منو تو لباس عروسی می دیدی. مگه نه اینکه همیشه آرزوت همین بود؟! علی جان دارم میرم. دارم میرم که بدونی تا آخرش رو حرفام ایستادم. می بینی علی بازم تونستم باهات حرف بزنم.

دیدی بهت گفتم باز هم با هم حرف می زنیم. ولی کاش منم حرفای تو را می شنیدم. دارم میرم چون قسم خوردم ، تو هم خوردی، یادته؟! گفتم یا تو یا مرگ، تو هم گفتی ، یادته؟! علی تو اینجا نیستی، من تو لباس عروسم ولی تو کجایی؟! داماد قلبم تویی، چرا کنارم نمیای؟! کاش بودی می دیدی مریمت چطوری داره لباس عروسیشو با خون رگش رنگ می کنه. کاش بودی و می دیدی مریمت تا آخرش رو حرفاش موند. علی مریمت داره میره که بهت ثابت کنه دوستت داشت. حالا که چشمام دارند سیاهی میرند، حالا که همه بدنم داره می لرزه ، همه زندگیم مثل یه سریال از جلوی چشمام میگذره. روزی که نگاهم تو نگاهت گره خورد، یادته؟! روزی که دلامون لرزید، یادته؟! روزای خوب عاشقیمون، یادته؟! نقشه های آیندمون، یادته؟! علی من یادمه، یادمه چطور بزرگترهامون، همونهایی که همه زندگیشون بودیم پا روی قلب هردومون گذاشتند. یادمه روزی که بابات از خونه پرتت کرد بیرون که اگه دوستش داری تنها برو سراغش.

 



یادمه روزی که بابام خوابوند زیر گوشت که دیگه حق نداری اسمشو بیاری. یادته اون روز چقدر گریه کردم، تو اشکامو پاک کردی و گفتی گریه می کنی چشمات قشنگتر می شه! می گفتی که من بخندم. علی حالا بیا ببین چشمام به اندازه کافی قشنگ شده یا بازم گریه کنم. هنوز یادمه روزی که بابات فرستادت شهر غریب که چشمات تو چشمای من نیافته ولی نمی دونست عشق تو ، تو قلب منه نه تو چشمام. روزی که بابام ما را از شهر و دیار آواره کرد چون من دل به عشقی داده بودم که دستاش خالی بود که واسه آینده ام پول نداشت ولی نمی دونست آرزوهای من تو نگاه تو بود نه تو دستات. دارم به قولم عمل می کنم. هنوزم رو حرفم هستم یا تو یا مرگ. پامو از این اتاق بزارم بیرون دیگه مال تو نیستم دیگه تو را ندارم. نمی تونم ببینم بجای دستای گرم تو ، دستای یخ زده ی غریبه ایی تو دستام باشه. همین جا تمومش می کنم. واسه مردن دیگه از بابام اجازه نمی خوام. وای علی کاش بودی می دیدی رنگ قرمز خون با رنگ سفید لباس عروس چقدر بهم میان! عزیزم دیگه نای نوشتن ندارم. دلم برات خیلی تنگ شده. می خوام ببینمت. دستم می لرزه. طرح چشمات پیشه رومه. دستمو بگیر. منم باهات میام ….

پدر مریم نامه تو دستشه ، کمرش شکست ، بالای سر جنازه ی دختر قشنگش ایستاده و گریه می کنه. سرشو بر گردوند که به جمعیت بهت زده و داغدار پشت سرش بگه چه خاکی تو سرش شده که توی چهار چوب در یه قامت آشنا می بینه. آره پدر علی بود، اونم یه نامه تو دستشه، چشماش قرمزه، صورتش با اشک یکی شده بود. نگاه دو تا پدر تو هم گره خورد نگاهی که خیلی حرفها توش بود. هر دو سکوت کردند و بهم نگاه کردند سکوتی که فریاد دردهاشون بود. پدر علی هم اومده بود نامه ی پسرشو برسونه بدست مریم اومده بود که بگه پسرش به قولش عمل کرده ولی دیر رسیده بود. حالا همه چیز تمام شده بود و کتاب عشق علی و مریم بسته شده. حالا دیگه دو تا قلب نادم و پشیمون دو پدر مونده و اشکای سرد دو مادر و یه دل داغ دیده از یه داماد نگون بخت! مابقی هر چی مونده گذر زمانه و آینده و باز هم اشتباهاتی که فرصتی واسه جبران پیدا نمی کنند…

 

 

 

امیدوارم خوشتون اومده باشه ... بدرود

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 آذر1389ساعت 21:15  توسط BEHZAD  | 

دست نوشته 22 ( درو باز کن بیا )

سلام دوستای گلم ... حالتون چطوره ؟ یه وقت یه سر به من نزنیدا دستتون درد نکنه ... البته من خودمم به هیچ کدومتون سر نزدم ولی حالا من گرفتارم  وقت خوابیدن هم ندارم شما دیگه چرا ؟

خب من هر دفعه که میام اینجا مینویسم مدیون بچه های وبلاگ هستم ... میان میگن بهزاد تو اصلا به وبلاگت سر زدی ... پس چرا آپ نمی کنی ... به خدا گرفتارم .. حالا میگم واستون چی شده ...

اول یه عکس واستون میذارم ببینم با دیدن این عکس چه حسی بهتون دست میده ....

 

 

 

ای بابا چرا ترسیدی ؟ چرا رنگو روت پرید ؟

آره خب ترسم داره ... البته توی کشور های خارجی وقتی که یه شهروند ماشین پلیسو میبینه احساس امنیت می کنه اما توی کشور ما بر عکس همه می ترسیم ... خب این مقدمه ای شد واسه اتفاقی که افتاد

ما توی کرجمون یه جایی داریم با نام بام کرج ... معمولا تفریحمون با رفیقا همون جاس ... میریم یه دوری می زنیم یه قلیونی می کشیم ... نوید میاد گیتار میزنه خلاصه خوش می گذره البته تموم شد ... هفته ی پیش که با رامین رفته بودم اونجا صدای پخش ماشین خیلی زیاد بود ... من پارک کردم تا بتونم راحت دور بزنم عرض خیابونو که یهو یکی از اینا ....

 

پرید جلوی ماشینمو گفت مدارک! ... حالا منم مدارک همرام نبود!!! .. پیاده شدم گفت چرا اینقدر صداشو زیاد کردی؟؟؟؟ ... خلاصه هرچی خواهشو التماس که بیخیال بشو نشد .. مارو برد پاسگاهو به جرم آلودگی صوتی ماشین رفتم پارکینگ و هنوز که هنوزه نتونستیم ماشینو در بیاریم ...

آره دیگه این از این ماجرا ...

موضوع دیگه این که جای کافی نتو عوض کردم ... اومدم یه جای شلوغ که بعد از ظهر ها توی خیابونشو پیاده رو پر آدم میشه که همه مشغول خرید و گشت گذار و مخ زنی هستن ...


البته هنوز افتتاح نشده ... اما خب خیلی با کلاس تر از کافی نته قبلیه ... قراره بعد از نیم ساعت استفاده از سیستم یه مشتریمون یه فنجون قهوه بدیم با حاله نه ؟

 

آره دیگه خلاصه اینطوریا ...خب ببخشید که امروز زیاد مطالبه جالبی نداشتم که نذارم واستون اما ۳۰ تا جمله واستون میذارم و ازتون خواهش می کنم که بخونیدشون ... شاید یه موقعی به دردتون خرد... من خوندم باور کن ۱۰ دقیقه بیشتر طول نمیکشه ... آخه بنده خدا ( پسر : تو که فقط یک ساعت توی خیابون پیاده روی می کنی که یه نفر آمار بده بری دنبالش ۱۰ دقیقه که چیزی نیس




/ دختر : تو که فقط ۲ ساعت جلو آینه بتونه کاری می کنی و صاف کاری نقاشی می کنی 10 دقیقه چیزی نیس )


بخونید دیگه ....

 

۱. از نظرات دیگران ندانسته، انتقاد، شکایت و محکوم نکنید.

2. با دیگران صادق باشید.

3. در دیگران انگیزه ایجاد کنید.

4. ذاتاً به همه علاقه مند باشید.

5. همیشه حتی در هنگام مشکلات و سختی ها خنده رو باشید.

6. به یاد داشته باشید که نام هر فردی زیباترین و مهمترین کلمه است.

7. شنونده خوبی باشید. دیگران را تشویق کنید در مورد خود صحبت کنند.

8. براساس علایق دیگران صحبت کنید.

9. طوری رفتار کنید که دیگران احساس کنند مهم هستند و هرکاری که از دستتان بر می آید صادقانه برایشان انجام دهید.

10. بهترین راه موفقیت در بحث، اجتناب از آن است.

11. به "نظر" دیگران احترام بگذارید. هرگز نگویید " شما اشتباه می کنید"

12. اگر اشتباه کردید، سریع و صادقانه آن را بپذیرید.

13. دوستانه و مهربانانه صحبت کنید.

14. طوری صحبت کنید که طرف مقابل همیشه در پاسخ تان "بله" بگوید.

15. اجازه دهید طرف مقابل بیشتر صحبت کند.

16. اجازه دهید طرف مقابل احساس کند از شما برتر است.

17. صادقانه همه چیز را از نگاه طرف مقابل ببینید.

18. با عقاید و آرزوهای مثبت و سازنده دیگران همراه شوید.

19. با افراد مثبت و انگیزه دهنده دوست باشید.

20. عقایدتان را هرگز به دیگران تحمیل نکنید.

21. خود را با علائم غیرکلامی طرف مقابل هماهنگ کنید.

22. صادقانه از دیگران تعریف کنید.

23. اشتباهات دیگران را غیر مستقیم تذکر دهید.

24. قبل از انتقاد از دیگران در مورد اشتباهات خودتان صحبت کنید.

25. به جای دستور صریح، سؤال کنید.

26. در دیگران احساس امنیت ایجاد کنید.

27. هر پیشرفت جزیی و هر نکته مثبتی را تحسین کنید.

28. مشوق باشید و بکوشید اشتباه دیگران را آسان و قابل اصلاح نشان دهید.

29. بگذارید افراد از انجام پیشنهادات شما خوشحال شوند.

30. اگر برای کسی کار مثبتی انجام می دهید، انتظار جبران نداشته باشید.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 آبان1389ساعت 16:10  توسط BEHZAD  | 

دست نوشته 21 ( درس ، کار ، دود ، پول )

سلام دوستای گل خودم  نه به خدا اینجوری نگید  دلم واسه همتون تنگ شده بود ... موضوعه مطلبو ببنید ... اینا دغدغه های بیشتر جووناس که منم همچنان دارم باهاشون دستو پنجه نرم می کنم ...

امروز توی چند تا وبلاگ رفتم یهو یاد وبلاگ خودم افتادم و عذاب وجدان گرفتم که اینقدر دیر به دیر بهش سر میزنم ... خب از کجا شروع کنم ؟ جاتون خالی یه چند روزی واسه تجدید قوا رفتم شمال عجب هوایی بود ... همش باروووووون ... اصلا شرجی نبود خیلی حال داد جاتون خالی

 

 

 

آهااااااااااااا اینو راستی می خواستم بهتون بگم ... توی روزنامه آگهی دادم  با این متن " به یک خانم مجرد جهت کار در کافی نت نیازمندیم "

اگه شرایط دارید بچه ها تماس بگیرید دیگه شدیدن در حال استخدامیم ... جان ؟ حقوق ؟ اونم خوبه نگران نباشید یه جوری با هم کنار میاییم دیگه

 

خب ۲ تا مطلبه دیگه مونده که باید بهتون بگم  اول این که در شرف خریدن یه سگ خوشگل و ناز هستم از دوستانی که سگ دارن خواهش می کنم کمکم کنن که بتونم خوب تربیتش کنم ... یه عکسم واستون میزارم که ببنید چه شکلیه ...

 

 

    و اما موضوع آخر ... جدیدا یه ای دی پیدا کردم که شاید خیلی از شماها ازش بی خبر باشید ... یه روبات هوشمنده که توسط چند تا از برنامه نویس های خوبه ایرانی ساخته شده و می تونید باهاش توی یاهو چت کنید اونم جوابتونو خیلی با مزه میده من که خودم کلی می خندم  و امکاناته جالبی هم داره که الان بهتون میگم چیه :

/Pm: Baraye pm dadan be doostat az tarafe man
/Learn: Baraye yad dadane ebarate jadid be man
/GF: Age donbale gf migardi
/BF: Age donbale bf migardi
/Doost:  Doostyabi
/Asl: Khodeto Be Man Moarefi Kon
/deac ID: Baraye Check Kardane ID ke Aya Deactive Shode Ya Na
/chk: Baraye Check Kardane invisible Ha
/avt ID: Baraye Didane Avator
/Newsaryafte Akharin Akhbare iran Va Jahan !
/Gap:Noktehehaye Jaleb Va Mofid
/jok: Baraye Daryafte Jok NEW!
/Fal: Gereftane Fal ! NEW!
SMS: Sms Bahal Mikhai Bezan injori sms1 ya sms2
robo:
/Emo: Baraye Didane Sheklakhaye Makhfi Dar Yahoo !
/Download: Linke Downloade Yahoo Va Barnamehaye Morede Niyaze Shoma !
/TV: Baraye Moshahedeye Online Canalhaye TV
/Time: Baraye didane zaman
/Date: Baraye didane tarikhe emrooz
/lru Linke boland: Baraye tabdile yek linke boland be linke kootah (lru) az in dastoor estefade konid
/weaher: Baraye Elame Vaziyate Ab O Havaye Hameye Shahrhaye Jahan NEW!
/Tavalod:  Age Emrooz Tavalodete ino Bezan
/Status: Baraye Gharar Dadane Matn Dar Statuse Robo !
/contact: Ertebat Ba Sazandeye Robo !"Bookmark

 

و اما ای دی این رباته با مزه .... robo@yahoo.com

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 شهریور1389ساعت 17:20  توسط BEHZAD  | 

دست نوشته 20 ( رای‌گیری اعراب برای تغییر نام خلیج فارس )

به تازگی اعراب یک نظرسنجی برای تغییر نام خلیج فارس با نام مجعول خلیج ع ر ب ی و پیشنهاد آن به گوگل راه‌اندازی کرده‌اند.

به لینک زیر بروید و در این رای‌گیری شرکت کنید و به خلیج فارس رای دهید: 

اینجارو کلیک کنید


خلیج همیشگی فارس



با توجه به اینکه جمعیت اعراب بیشتر است همت همه ما برای مقابله با این تهاجم ضروریتر از گذشته است و من از شما دوستان میخواهم که به دوستان خود هم این لینک را معرفی کنید .


خلیج همیشگی فارس



+ نوشته شده در  سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 17:4  توسط BEHZAD  | 

دست نوشته 19 ( کار )

سلام سلام سلام ... حالتون چطوره دوستان گلم ؟ انشاالله که همتون خوبید ... از بعضیاتون گله دارم ... چون که واستون نظر گذاشتم اما خبری از شماها نیست ...


آها مرسی ممنون منم خوبم ... آره می دونم دلتون واسم تنگ شده بود

میگم از عزیزانی که ساکن تهران یا کرج هستند دعوت به عمل می آوریم به صرف قلیون و چای 




واااااا !!!! شوخی چیه ؟  مگه من با شماها شوخی دارم .. جدی میگم من حوصلم کلا سر رفته ... دنبال تعدادی افراد با حال و پایه می گردم .. خلاصه هر کدومتون که پایه هستید من در خدمتم !!!

خب بریم سرغ موضوع اصلی .. البته من اصلا یادم نبود که باید آپ کنم ...یکی از دوستان گفت زود باش آپ کن ما هم گفتیم چشم ...

چند روزه پیش پدره گرامی گفت که کسی نیست کافی نتو بچرخونه تو میایی ؟ منم اولش دیدم دانشگاهو ترمه تابستونی گرفتارم کرده اما گفتم بی خیال از بی کاری بهتره ...

آره دیگه دوستان این شد که بنده هم شاغل شدم و میام کافی نت



خلاصه اگه اینترنت پر سرعت ۱۰ mb خواستید باید زحمت بکشید تشریف بیارید اینجا

 

آها یادم رفت یه عکس با حال هم پیدا کردم در ارتباط با موضوع قبلیمونه ... ببینید




فقط مشکل اساسی این کافی نت می دونید چیه ؟  

این که روم به دیوار گلاب به روتون اینجا wc نداره و اگه کاری واسم پیش بیاد بارم برم شرکت طبقه سوم ... اونم تازه زمانی که هیچ کس توی کافی نت نباشه ... اگه از سنگ کلیه مردم بدونید در راه کسب در آمد بوده



 


+ نوشته شده در  دوشنبه 18 مرداد1389ساعت 19:32  توسط BEHZAD  | 

دست نوشته 18 ( فصل جدید )

به به به به سلام به همه ی دوستای بی معرفتو با معرفت ... الان اگر پدر محترم بیاد و ببینه که هنوز اینجام و نرفتم ب خوابم قطعا از اون بد و بیراه هایی می گه که آدم تا اونجاهاش می سوزه...

امروز ساعت 6 صبح از خونه اومدم بیرون ... سالیان درازی بود این ساعت از روز توی خیابون نبودم ... چقدر افقانی ریخته بود توی خیابونا :دی ...

اها امشب کلید کردم به همه بچه هایی که توی لینک بودن نظر دادم ... دیگه ببینم کیا با معرفتن و زود جواب میدنم ....


یه چند روزیه که حالم بهتر شده و بعد از این همه اتفاقات که افتاد ... احساس می کنم که داره به روال عادی بر می گرده ... البته هنوز یه سری چیزای کوچولو مثل مشروطی مونده .... ها چیه ؟ مگه خودت تا حالا مشروط نشدی ؟ اصلا از نظر من دانشجویی که مشروط نشه حتی واسه 1 بارم که شده دانجو نیست .... البته فکر بد نکنید ... مشروطیم اشتباه شده ... این استاد دیوونه نمره اشتباهی داده ...


و اما موضوع بحث امروز که خیلی متفاوت هستش با بقیه بحث ها ... می خوایین بدونین چیه ... الان میگم ...




بله بله بله .... کاملا درست می بینید ... فارسی 1 موضوع داغ و جنجالی این روز های ملت ایران ... حالا خنده داره اینا هی از این ور این کانالو میزنن باز اونا از اون ور میارن روی ستلایت دیگه... از هفته ی پیش تا حالا این آقایی که کارش ماهوارس تا حالا 4 بار اومده خونه ی ما ... 100 بار این کانال رفته باز مامان پدرو مجبور کرده زنگ زده که آقا تورو خدا بیا این خانوم مارو بیچاره کرد ...

الان ببین من یه چیزی اینجا میزارم دل این خانومایی که دارن می خونن آب میشه ...






خب خب خب بسه دیگه اینقدر قربون صدقش نرین ... اصلا معیار سنجش خانما شده سالوادور ...

البته خب حق هم دارن آخه این ملت بد بیچاره ... هرچی باشه از فاصله ها که بهتره




صدا سیما هم کلی ترسیدده ... آخه دیگه کسی کانال ایران نگا نمی کنه که ... هر کیو که میبینی ... سالوادور .. ایزابل ... مارگاریتا ... فریجولیتو ...آریانگ ... ماما جون ( وای اسم این پسره خیلی خندس مامان جون ) 

آها اون روز داشتم توی فردیس کرج قدم میزدم مرده دم مغازه چند تا دامن دستش گرفته بود ... داد میزد بدو بدو دامن ایزابل رسید بدو بدو دامن ایزابل .... وای کلی خندیدم ... عجب داستانی شده این فارسی 1


+ نوشته شده در  سه شنبه 12 مرداد1389ساعت 3:2  توسط BEHZAD  | 

دست نوشته 17 ( الوداع )

سلام خدمت همه ی دوستای گلم که توی این مدتی که نبودم بهم لطف داشتن و منو تنها نذاشتن ... امیدوارم که بتونم جبران کنم ...

شبانه با من عاشق نخوان شعر جدایی را

به یاد آور فقط یک بار تو روز آشنایی را

همان روزی که گشتم عاشق چشمان پاک تو

نمی دانستم اکنون می نوازی بی وفایی را

مگو با من دگر از رفتن و از بازی تقدیر

که من باور ندارم طعم تلخ بی نوایی را

نخوان از وا ژه های تلخ پرواز و صعود و اوج

که من طاقت ندارم درد سخت بی صدایی را

حضور سبز تو در خاطراتم تا ابد با قیست

کنار تو نویسم روی قلبم نام زیبای رهایی را




چیزی که امروز می خوام واستون بگم یه قصه ی تکراریه ... یه قصه که همه ی شماها حتما تجربه کردید ...
با کسی آشنا میشی ... بی هیچ دلیلی ... با هم حرف می زنید .. این حرفا طولانی میشه ... نقطه های مشترک پیدا میشه ... به هم نزدیک میشید ... یه چیزی به وجود میاد به اسم دوست داشتن ...

که باعث میشه همه ی کاراتو ول کنی و این بار فقط به خاطر همون حرف زدنه یا همون دیدنه دوباره بری پیشش ... این قصه ی شیرین ادامه پیدا می کنه ... هر روز و هر شب ...

میگم... دیدی وقتی  2 تا دستتو می کنی توی آب و یه مقداری از اونو توی دستات جمع می کنی ... به آب خیره میشی و میبینی که چیکه چیکه اون آب داره روی زمین میریزه اما تو کاری از دست بر نمیاد و تا چشم به هم بزنی میبینی دستات خالیه خالی شد ... این درست مثل همین قصیه شیرینیه که واستون گفتم عزیزانه من ...

وقتی که اون عشقو علاقه همه اش قطره قطره روی زمین میریزه و فقط خیسیه خاطراته که روی دستایه خالیه ما به جا میمونه ....





خب آره درست فهمیدید ... امروز واسه من از همون روزا بود ... همون روزی که آخرین قطره هم روی زمین چکید و دیگه هیچ چیز از دوست داشتن باقی نموند .... هوای دلم ابریه ... باورم نمیشه که آدما اینقدر بی وفا شدن ... اما دوستای عزیزم یادتون باشه که به هیچ کس بی دریق محبت نکیند ...

همیشه توی قلبتون یه جایی واسیه جدایی بذارین ... روزا مثل برق و باد گذشتن و من نفهمیدم که چرا امروز این اتفاق افتاد ... اما خب هر چیزی یه حکمتی داره ... اما باورتون نمیشه دیگه از حکمت این روزگاره غریب هم سر در نیارم






خانه خراب تو شدم به سوی من روانه شو

سجده به عشقت میزنم منجی جاودانه شو

ای کوه پرغرور من سنگ صبور تو منم

 ای لحظه سازه عاشقی  عاشق با تو بودنم


روشن ترین ستاره ام می خواهمت می خواهمت

تو ماندگاری دردلم میدانمت میدانمت

ای همه ی وجود من نبود تو نبود  من

+ نوشته شده در  شنبه 26 تیر1389ساعت 16:44  توسط BEHZAD  |